تبلیغات
ئامانج - نرم نرمک بهار میاید

نرم نرمک بهار میاید

تقدیراز دوست بسیارارجمندم جناب آقای محمود آسیایی لطفاً روی عید بر عاشقان مبارک باد  کلیک کنید.

بهار منتظرازراه میرسد؛ ترکیب طبیعت و سرشت انسان در حال زایشی نو از خلقت نو؛ عاشقان در انتظار این بدعت تا احساس هایشان را  شکوفا نمایند؛ همچو بچه ها که ثانیه ها را میشمارند تا لباس های تازه شان را بتن وخود را آراسته و زیبا بهمدیگر نشان دهند . با آمدن فصل بهار ؛ عشقها هم شکوفه میدهند واز خود رایحه با طراوت محبت ودوست داشتن را بجای میگذارند؛ با فرا رسیدن بهارسبز؛ خدا را راحت تر میتوان دید؛ راحتتر احساس کرد؛در نگاه مادری بر فرزند دلبندش؛ در نگاه دو دلداده بهم؛درتنگ آبی که ماهیان قرمز در آن میرقصند؛در نوشته های دلنوشت ؛ درزمین که تازه از خواب طولانی و کسل کننده اش برخواسته؛ درنوای بلبلان؛درکوچه پس کوچه  محله های قدیمی؛ درشوق چشمان منتظردرشرشر جویباران وجویبار!!! پس همه جا بهار است وبهار است وبهار... ودر همه جا خدا هست و خدا هست وخدا.

پیشاپیش رسیدن سال نو را به همگان تبریک عرض میکنم و آرزومندم سالی پراز شادی؛ محبت وعشق ؛  بدور از مشکلات؛ درجهان هستی بوقوع بپیوندد.

 نمی دانم چرا؟ اما این شعر از استاد پرواز اندیشه (شاملو) را انتخاب کردم؛که الفتی خاص به آن دارم؛ اگرچه آرزومندم بهار امسال بهاری پر از امید و سرزندگی باشد و نتوان رد پایی از توصیف شاملو را در آن مشاهده کرد.واین گلهای بهاری تقدیم به شما دوستان عزیز وتمام انسانها در دائره کائنات هستی.

شاملو

 

بر آن فانوس که‌ش دستی نیفروخت

بر آن دوکی که بر رَف بی‌صدا ماند

بر آن آیینه‌ی زنگار بسته

بر آن گهواره که‌ش دستی نجنباند

بر آن حلقه که کس بر در نکوبید

بر آن در که‌ش کسی نگشود دیگر

بر آن پله که بر جا مانده خاموش

کس‌اش ننهاده دیری پای بر سر ــ

بهارِ منتظر بی‌مصرف افتاد!

به هر بامی درنگی کرد و بگذشت

به هر کویی صدایی کرد و اِستاد

ولی نامد جواب از قریه، نز دشت.

نه دود از کومه‌یی برخاست در ده

نه چوپانی به صحرا دَم به نی داد

نه گُل رویید، نه زنبور پر زد

نه مرغِ کدخدا برداشت فریاد.

به صد امید آمد، رفت نومید

بهار ــ آری بر او نگشود کس در.

درین ویران به رویش کس نخندید

کس‌اش تاجی ز گُل ننهاد بر سر.

کسی از کومه سر بیرون نیاورد

نه مرغ از لانه، نه دود از اجاقی.

هوا با ضربه‌های دف نجنبید

گُلی خودروی برنامد ز باغی.

نه آدم‌ها، نه گاوآهن، نه اسبان

نه زن، نه بچه... ده خاموش، خاموش.

نه کبک‌انجیر می‌خوانَد به دره

نه بر پسته شکوفه می‌زند جوش.

به هیچ ارابه‌یی اسبی نبستند

سرودِ پُتکِ آهنگر نیامد

کسی خیشی نبُرد از ده به مزرع

سگِ گله به عوعو در نیامد.

کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال

که پا بر جاده‌ی خلوت گذارد

کسی پیدا نشد در مقدمِ سال

که شادان یا غمین آهی بر آرد.

غروبِ روزِ اول لیک، تنها

درین خلوتگهِ غوکانِ مفلوک

به یادِ آن حکایت‌ها که رفته‌ست

ز عمقِ برکه یک دَم ناله زد غوک...

بهار آمد، نبود اما حیاتی

درین ویران‌سرای محنت‌آور

بهار آمد، دریغا از نشاطی

که شمع افروزد و بگشایدش در!



                                             AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان
                                         میدان آزادی سنندج



ادامه مطلب
[ شنبه 26 اسفند 1391 ] [ 02:19 ق.ظ ] [ ئــــامـــانج ]