تبلیغات
ئامانج - غروب

غروب

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند . (صادق هدایت)

هرآنگاه که تاریکی شب یواش یواش رنگ سیاهی مطلق میگیرد و یا به عبارت دیگر شب پر میشود از شب؛ احساس آدما متفاوت میشود؛ یکی این تاریکی را راهی برای استراحت  وآسایش از زندگی روز مره تعبیر میکند. یکی از این سیاهی بعنوان ظلمت یاد میکند؛یکی این تاریکی را عظمتی از فرمانروای مطلق دائره کائنات می بیند؛ یکی آنرا راهی برای مخفی شدن و مخفی کردن و مخفی ماندن میابد و  این دردهای بی شمار انسانهاست که این نقش را به تصویر می کشند. اماغروب عالمی دیگری است که ناخودآگاه قلبها را تکان میدهد وهمه را در یک دنیا بی خبری؛ کیش و مات میکند؛ این عالم ؛ عالم برزخ است چون  ,, من ,,وجود نمیتواند روشنایی روز را نادیده بگیرد و همچنین تاریکی شب را احساس کند؛ تقریباً بی شباهت به کسی نیست که در حال مرگ میباشد.این عالم برزخ دارای مخدرنئشه داریست که دلدگان را بر امواج خیال در آسمانها به پرواز در میاورد؛ و دلشکستگان به طور مرموزی با آن الفتی دیرینه دارند؛ دلشکستگان وادی عشق این وقت را به بهترین لحظات زندگیشان یاد میکنندچون آرزوهای برباد رفته را آنچنان در ذهن بیاد میاورند که گویی هنوز این آرزوها وجود دارند ونفس میکشند. در عالم برزخ غروب ؛قلبها خود سیر میکنند وآنچه که در وجودشان دفن شده را مسیحایی زنده میکنند؛دیگر قلب از صاحب کالبدش فرمانبری ندارد؛ به جای طبش منظم ؛ نبض های تندی دارند که انگاری میخاهند از قفس کالبد خود را برهانند. ودر این غروب و غروبهاست که بتو می اندیشم؛ بیاد میاورم که بارها ازتو خواستم که کم مرا برنجان؛ کم احساس مرا نادیده بگیر؛ کم.............. که اگر دل از تو برکشم دیگر راه برگشتی نخواهد ماند و توهرگز آنرا باور نداشتی اما دیدی چه آسان تمام وجودم را سخت ویران کردم و از تو بریدم.

نوایی نوایی نوایی نوایی
همه با وفایند تو گل بی وفایی
غمت در نهان خانه ی دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل سبک پر قدم زن
مبادا غباری به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
به پا یت خلد خار آسان برارم
چه سازم به خاری که بر دل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند 
خوشا کاروانی که شب راه طی کرد
دم صبح اول به منزل نشیند
 الهی بر افتد نشان جدایی
جوانی بگذرد  تو قدرش ندانی


عکس گیگ | آپلود عکس رایگان




ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 فروردین 1392 ] [ 01:08 ق.ظ ] [ ئــــامـــانج ]