تبلیغات
ئامانج - امید؛یاس؛تنفر؛انتظار؛ .........

امید؛یاس؛تنفر؛انتظار؛ .........

از خیلی وقتا پیش که حسی بنام عشق را در وجود خود احساس کردم بجز ناملایماتی از آن در یادم نگنجید؛حسی غریب که پر از امید؛یاس؛تنفر؛انتظار؛ ......... اما هرگز فکر نمی کردم که در یک جمله هستیم را تباه کند و مرا به مرز تصمیمی جنون آمیز بکشاند و ای آنکه بانی این همه مصائبم بودی بدان هرگز لایق این همه بیداد بر من نبودی.

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من
من خودم بودم و یك حس غریب
كه به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم دستی كه صداقت می كاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم هر پنجره ای
كه به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا می داند بی كسی از ته دلبستگیم پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افكار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
كه مرا از پس دیوانگیم می فهمید
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
كه روم تا در دروازه نور
تا شوم چیره به شفافی صبح
به خودم می گفتم
تا دم پنجره ها راهی نیست
من نمی دانستم
كه چه جرمی دارد
دستهایی كه تهیست
و چرا بوی تعفن دارد
گل پیری كه به گلخانه نرست
روزگاریست غریب
من چه خوش بین بودم
همه اش رویا بود
و خدا می داند
سادگی از ته دلبستگیم پیدا بود

"
جبران خلیل جبران"

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان




ادامه مطلب
[ چهارشنبه 3 مهر 1392 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ ئــــامـــانج ]